تبليغاتX
قاصدک
 
قاصدک
 
 
 
سلام!

سه شنبه که داشت شب می شد ! راه میفتیم! چهارشنبه صب اونجا ایم! پنجشنبه هم که شب شد راه می یفتیم ! اون موقع که جمعه شد تهرانیم!

کاملا غیره دوره ای! !

مشهد هم می خوایم بریم!

 |+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 23:15  توسط محسن  | 
سلام!

برای من اخباری که از لبنان میشه یه جوره دیگه ! یه طوره دیگه ای فرق داره!

همه از منابعی که معلوم نیست کجاست ! میگن که سوریه که حتما وارده جنگ میشه و حالا ایران رو زیاد مطمئن نیستن!

البته در این که موشک های ایرانی است که در خدمت حزب الله قرار داره هیچ شکی نیست! اما ما این وسط چی کاره ایم نمی دونم!

ناوای آمریکای جنایت کاره عزیر همراه با انگلیسه بی شرفه دوست ملت غیور در بنادر هیفا آماده شده اند!

حالا این وسط آمریکا مونده که با موشک های ایرانی تو لبنان دست و پنجه نرم کنه یا تو عراق با عملیات دوستان و برادران سپاه در گیر شه! بد بخت مونده تو هر جا دست می زاره آخرش به ایران ختم میشه ! من اگه جای بوش بودم یه راست کلک رو از سر منشعش می کندم!

ولی چون می دونه ما جوانان غیور چقدر علاقه به جان فشانی در جبهه های نبرد حق علیه باطل داریم ! برای همین جرات نمی کنه!

تظاهرات هم که یواش یواش شروع میشه و ملت شریف در صحنه حاظر می شن ! بعد اون وسط یه چادر می زنن برای ثبت نام برای اعزام به لبنان و کلی آدم ثبت نام می کنن! همون طوری که یه بار تو نماز  جمه یه همچین کاری کرده بودن!  من اون موقع که تو مودش بودم هم ثبت نام نکردم ! اما بودن شهیدان زنده ای که با حضور پر بارشون برگه ی شهادت را امضا می کردن و می رفتن!

حالا ! این وسط نگرانی من چیه!!؟!؟؟!!

من می ترسم از اون روزی که!!!! من می ترسم از اون روزی که زغبی عزیز یا عجرم نازنین ! از این جنگ فقط! و فقط! ( آلان دارم اشک می ریزم!) وفقط اضحار ناراحتی بکنن!!!!

 

اونجاست که جوانان این وطن ! فوج فوج ! و دسته دسته! و شهر به شهر! به اسرائیل حمله ور می شن ! یه جوری که رسرائیل برای اسکان این جوانان مجبور بشه یه مقدار دیگه زمین از فلسطینیا بخره تا بتونه این جوانا رو اسکان بده !

فعلا که این عزیزان ! بر ما جوانا تکلیف نکردن! حالا ببینیم تا کی !؟!؟!؟و اسرائیل باید از اون روز بترسد!

 

 

 

 

                           تعالى واسقطي مطرا على عطشي وصحرائى

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 0:19  توسط محسن  | 
سلام!

خوب می شه که اگه به آرشیو مطالب تیره پارسال یه نگاه بندازید!

تجدید خاطرات میشه! اوج کل کلای من برای قدرت نمایی برای انجام کارهای دوره ای با شور و هیجان و پر از انرژی مثبت!!!! سگ خور شد رفت!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 23:26  توسط محسن  | 
سلام!

و دقیقا منظورم همین فرداست! 

جلسه هفتگی: آقای عباس جعفری

آدرس : نیاوران - جنب پمپ بنزین - کوچه مینا - کوی گردان - مجتمع نیاوران - پلاک؟؟ - واحد 172B


پلاکش رو بهم گفتنا ! یادم رفت!

هفته ی پیش خونه شاهزمانیان بودیم ! اما نمی دونم چی شد!جلسه دو هفتگی شد ! جلسه هفتگی!

کلی تو شورا زدیم تو سرو کله هم تا با افزایش زمان بین جلسات بتونیم کیفیت جلسه رو بالا ببریم!

فقط تو نستیم فاصله زمانی رو افزایش بدیم! کیفیت که هیچی نموند ازش!

اعضای شورا هم که برن اونجا!

شاید یه تحلیله شخصی باشه از برنامه های جلسه هفتگی! اما واقعا اینقدر کیفیت برنامه جلسه هفتگی مزخرف شده! که فقط به درد یه چیزی خوردن می خوره! وگرنه هیچ فایده ای نداره!

این فقط طرح مشکل بود! و راه حلش اصلا به من ربطی نداره!

یعنی ما که زورمون رو زدیم! هیچ چی نشد!

شاید باید آدمهای جدید بیان برای شورا کار کنن! فعلا که اعضای شورا مشغول برگزاری جهادی هستند ! هر کی برای دانشگاه خودش! با افکاره خودش و با همون شهوته برگزاری جهادی!

و با همون شهوت برگزاری جهادی!

آقای ترکابادی با همون شهوت برگزاری جهادیشون! آقای صمیمی با همون شهوت برگزاری جهادی!

این حرف فشار خون رو تو مغزم اینقدر بالا می بره که نبضش رو تو سرم احساس می کنم!

این نوید هم که ول نمی کنه بیاد یه کم با هم ! کارو شروع کنیم!

اعصابم رو داغون کرد!

سید بعد بگو تو که فشاری نداری!!!! پس اینا چیه!!!؟!!؟!؟!؟؟

ما هم که از خودامونه!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 14:41  توسط محسن  | 
سلام!

این هم به مناسبت وارد شدنش به وطن اسلامی!!!

هنوز درست و حسابی باحاش حرف نزدم ببینم ما اینجا چی کار می کنیم و اونا اونجا چی کار می کنن!!

فرودگا این همه آدم یه جا ندیده بود!!!

البته ما هم این همه ....  یه جا ندیده بودیم!!! عالی! عالی!

قرار شده بعضی وقتا همین طوری الکی بریم فرودگاه ! برا پرواز های خارجی!!

 

راستی یه چیزی این صالح رو دیدی!

ندیدی! !! نه ! ندیدی! یه چیزییههه! اصلا با همه چیز می تونه همه کار بکنه!!

و تنها کاری که نمیتونه بکنه عکس گرفتنه! فقط ۲ تا عکس از عماد گرفته بقیه از درو دیوار و مخصوصا ساعت فرودگاهه!

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 1:31  توسط محسن  | 
سلام!

برنامه جلسه هفتگی!

خونه:آقای شاهزمانیان!

آدرس:خ آفریقا - کوچه روانپور- پلاک81 - طبقه ۱

اگه از تو ولبعصر بیان پایین ! جلوی باشگاه خبرنگارانه جوانه!نزدیکای پارک ملت!



یه مقدار برنامه نویسیه!!!

ولی یه رابطه جالب داره!!

یه برنامه ای داره یه جا اجرا میشه( Server)! همیشه منتظره که شما وصل بشد بهش!بهش می گن! liseaner یا همون گوش دهنده!!

اون برنامه اینقدر قوی هست که از شما user name & password نمی خواد ! خودش شما رو شناسایی میکنه! ویه Profile یا اطلاعات شخصی کامل از شما داره!! و شما تو اون برنامه یا توسط مدیریت برنامه اعتبار دارید!)Scoor(

منظور از شما همون برنامه شما هست!(cliEnt)

بعد ازش در خواست اطلاعات می کنی!!! دیگه با مدیریت اون برنامه هست که بهتون اون اطلاعاتی رو که می خواین می ده یا نه!!! همش هم به این بستگی داره که چقدر اعتبار (score) داشته باشید!

همیشه می شه درخواست داد ! یعنی هیچ محدودیتی برا درخواست اطلاعات ندارید!

ولی اگه اعتباره کافی رو نداشته باشید!! یعنی ظرفیت گرفتن اون اطلاعات رو نداشته باشید!!! یه سری اطلاعات مشابه ، نه در اون سطحی که می خواستید اما تو همون مایها رو میده!!!

ولی نکته جالبش اینه که شما می تونید از اعتبار دیگران استفاده کنید!

یعنی اعتباره یکی بیشتر از شماست ! درخواست اطلاعات بکنید برا اون!!! برا اون برنامه !!

اون وقت اگه اون برنامه یا Client اعتباره کافی رو داشته باشه برا اون برنامه اطلاعات فرستاده میشه! 

اطلاعات به برنامه  شما نمی رسه ها!! اما به برنامه ی اون می رسه!!

حالا یه حلقه ی تو در تو !!!! اگه اون یکی برنامه ای که اعتباره کافی رو داره ! اطلاعات مورده نظر شما رو هم بگیره شما می تونید از اون استفاده کنید!!!!

یعنی شما با یه واسطه اطلاعات رو دریافت کردی!!

شما دعا می کنید اما خدا اون چیزی رو که می خواین بهتون نمی ده! البته مشابهش رو می ده ها و فقط به خاطره اینه که ظرفیتش رو ندارید! پس در خواستتون رد شده!!

حالا می گید ! دعای فلانی رو برآورده کن ! چون اونیکی اعتباره کافی رو داره! دعاش بر آورده می شه!

حالا اگه به اون فلانی گفته باشی که برام دعا کن! شما با یک واسطه تونستی به دعات برسی!

یه حلقه ی تو در تو!

کاملا علمی ! و رو قاعده!!!

 حالا از اول بخون! 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 10:49  توسط محسن  | 
سلام!

جلسه هفتگی خونه عباس جعفری نیست!

همین!

تقصره من نبودا !!!!!!! شاهزمانیان به من هم خبر  داد!

حالا فهمیدی چرا "!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!"

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 17:11  توسط محسن  | 
ببخشید وسط صحبتاتون!!! فش ماری کنید فعلا تا بعدا حساب همه رو تک تک!!!

در مورده برگشتن عماد علی اکبره!!

همون طور که صالح گفت ! ۵ شنبه ! ساعت ۲ است!!!

فقط یه نکته!!! یه تکنه!! بچه چاقالای عزیز برنامه نریزن!!!!! خواهش می کنم!!!!! احساسات رفاقت طلبانه خودشون رو نگه دارن!!!!

شام بریم خونشونو بریم بگریدمو .... هر برنامه ای که ریختی رو فراموش کنید!!!!!

تنها کاری که فعلا می کنید اینه که مزاحم خانوادشون نشید!

 

من قبلنا از این کارا نمی کردم که توضیح بدم چرا !!!! از وقتی اینجا شده چاقال بازی ! اعصابم داغونه جانه خودم!!!!

 

پس همه عزیزان !!!!! مزاحم خوانوادشون نشن!!!!!!! فرودگاه رفتم با هماهنگی باشه!!!!به آقای شفیعی خبر بدین!!!! هر برنامه ای هست ! تو همین ردیفه!!!!

چون هر ۳ تا داداشا دارن میان !پس همه ی فامیل اونا هم هستن!!!! مزاحم فامیلشون نشید!!!!

الان دهنم رو باز کنم!!! کلی فوش میریزه بیرون!!!

 

آخرش!!!! تمام برنامه ها برای استقبال عماد علی اکبر رو با علی شفیعی هماهنگ کنید!!!!!!

صالح جان لطفا شام رو بی خیال شو!!!!

آخرش هم می دونم چه گندی بخوره تو این برنامه!!!!!

کی گفته آخه اطلاع رسانی عمومی کنید شما!!!!!؟!؟!!؟!؟

 

فعلا فش بدین تا من دره اینجا رو ببندم وقت دارین!!!!!!


راستی برای اونایی که می دونن خودشون!!! تو همون سایت خودش!!! یه جشنواره داره برگزار می شه برای ذغبی!!! از دست ندینش!! خیلی حیفه!


دیگه ای دی اس ال هم خز شد!!!! دیگه لیست ما پر شده از عزیزانی که ۲۴ آن هستند !!!! و از آن بودن خودشون خوشحالن!!!!

ای خدا!!! چرا؟!؟!!؟!؟!


 

 

 

سلام!


 

جلسه هفتگی: آقای عباس جعفری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟!!؟!؟!؟!!!!!!!!!!!!!!!!؟!؟!؟!

آدرس : نیاوران - جنب پمپ بنزین - کوچه مینا - کوی گردان - مجتمع نیاوران - پلاک27 - واحد 172B


هه!هه!هه!

متاسفانه آدم های جدید دارن نشریف می یارن با عقاید جدید!!! ایشالا برا ترم تابستون هم واحد می گیرید ما از خدمت کردن به شما محروم می شیم!

اولا : اگه مراسم دوره ایه!!! لطفا به وبلاگ دوره ۹ مراجعه فرمایید و در مورد مسائل رفاقت مربوط به دبیرستان در اونجا نظر بدین!!!!

دوما: این وبلاگ کاملا شخصی می باشد!!!!  برای من اینقدر سادست که دهنم رو باز کنم و مثل شما دوست عزیز ! و گرامی ! ولی اینقدر برا خودت  ارزش نداشتی که اسمت رو بنویسی! من دیگه عرض ادب نمی کنم!

--- > فوت پدر آقای پارسا !!!! از این که بعد از این همه مدت به فکر این مشکل افتادی!نشون می ده که شما بچه پایین شهره غیره سوسوس و بدون نعمت , و غیره چاقال ! خیلی دیر متوجه شدین! و هنگامی که مشغول احیانا درس یا کارهای غیره چاقالیتون بودین ! ما با آقای ÷ارسا تماس گرفتیم و از ایشون یه وقت خواستیم تا برای عرض تسلیت بریم خدمتشون ! ایشون هم گفتن فعلا مادر بزرگ و ÷در بزرگم خونمون هستن و اگه لطف کنید بعدا! تشریف بیارید!

ما هم از ایشون خواستیم که هر وقت سرشون خلوت شد به ما خبر بدن!!!

پس! شما کاری به این چاغال بازی نداشته باشید و کار های غیر چاغالیتون رو ادامه بدین!

من برا هیچ کس ادعای رفاقتم نمیشه! قبلا هم گفته بودم! باز هم می گم! -- >

 اگه خیلی ناراحتی که چرا خبر فوت ایشون اس ام اس هم نشد برات ! بفهم که چقدر بچه چاقالی!!!

هه!هه!هه!

 

چقدر آدم حسابت کردم!!!! 

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 23:39  توسط محسن  | 
سلام!

دیروز کاره اون رویایی عزیز رو شروع کردم!!!

اینقدر بزرگ هست که کل تابستون و قت بگیره!!!

 

درگیری کسایی که توش متن می نویسن اینقدر نیست!!!!

تنها چیزی که تو ذهتم هست !!! اینه که باید یه موضوعی شروع بشه و تا چند تا پست تموم بشه و به یه نتیجه برسه!!!

تنها محدودیتش موضوعه!!

حالا یه کم دربارش فکر کنید!!!

هر چی دستتون باز باشه !! ذهنتون بیشتر جلو می ره !!! برا همین ! هیچ محدودیتی نیست به جز موضوع!!!  کل متن باید حوله یه موضوع باشه!!!

 

حالا فکر کنید فعلا تا من این ۲ تا امتحانو بدم!

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 15:20  توسط محسن  | 
سلام!

خب به سلامتی امتحانات ما هم شروع شد!!!!!!!

برای تابستون قرار شده (...) تابستون رو (...) (...)م!

این تابستون خیلی کار دارم!!!!!

 

این پست رو هم همین طوری نوشتم که وقتی تابستون تموم شد و دیدم که تابستون (...) ما رو (...)(...)! اون موقع این رو ببینم و بگم چه زووووووود گذشت!

 


محسن!

با عرض تاسف من نمی تونم صفحه نظراتم رو باز کنم ! برای همین همین جا نظر میدم!!

-  برای اون رویایی قرار شد یه برنامه بزاریم صحبت کنیم دیگه !! حالا نمی دونم کی؟؟؟؟

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 22:40  توسط محسن  | 
 
  بالا