تبليغاتX
قاصدک
 
قاصدک
 
 
 
سلام!

بحران تکراری! یه حس بدون دلیل!

هر کی با هر جور تریپ و عقاید و روش ها برای زندگی به یه جایی می رسه که اسم نداره!

اینطوری می شه که بهش می گی چطوری؟

" نمی دونم انگیزه هام رو از دست دارم...!"

از یه کسایی می شنوی که کوه انگیزه و انرژی بودن اما دیگه رسیدن به این مرحله!

یه مر حله ای که هیچ جوری نمی شه رفعش کرد تا دورش تموم نشه! با همین لفظ!

بی انگیزگی! گردابی که می چرخونه و انرژی آدم رو می گیره!

خدا رو شکر فعلا تو این بی انگیزگی نمردیم و هر بار از این گرداب پرت شدیم بیرون!

ولی وقتی بگشتمون تو خودش! چه راه فراری وجود داره!!؟؟!

چی لازمه برای مقابله با این حس؟!؟!؟!!؟

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 1:52  توسط محسن  | 
سلام!

هنوز یه ابهام برای شروع دوباره دارم!

یکی نیاد بگه چرا تو وبلاگ دوره ای اینارو نوشتی! ایشالا شره این دوره از سره ما کم شده باشه!

فقط برای اینکه تار انکبوتاش پاک شه!

فی اول الحکایات حکایتی معاک  خلاص حبیت و حبیت!

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 22:27  توسط محسن  | 
 
  بالا